الشيخ المنتظري
332
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
عطيّه هاى خداوند به انسان « ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً ، وَلِسَاناً لاَفِظَاً ، وَبَصَراً لاَحِظاً ، لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً ، وَيُقَصِّرَ مُزْدَجِراً » ( پس او را قلب حفظ كننده ، و زبان گويا ، و چشم بينا عطا فرموده تا بفهمد و عبرت گيرد و از معصيت و نافرمانى خوددارى و دورى نمايد . ) « مَنَحَ » به معناى بخشيدن است . « ثمّ منحه قلباً حافظاً » سپس خدا به او قلبى حفظ كننده بخشيده است ، قلبى كه حفظ كننده مسموعات و مبصرات است ، هر چيزى را كه مىبيند يا مىشنود به حافظه خود مىسپارد ، طعم غذاها و بوى اشياء را حفظ مىكند و هميشه آنها را در حافظه خود دارد . اين كه يك بار صداى فلان شخص را مىشنويم و بعد بدون آن كه او را ببينيم صداى او را مىشناسيم ، به خاطر همين حافظه است . پس خدا به اين انسان نيروى حفظ عطا فرمود . « و لساناً لافظاً » و زبانى عطا فرمود كه گوياست و مىتواند سخن بگويد . « و بصراً لاحظاً » و چشم بينايى به او عطا فرمود . در نسخه عبده كه نزد ماست عبارت « بصراً لاحظاً » وجود ندارد ، در صورتى كه در بعضى نسخه هاى ديگر ذكر شده است . « ليفهم معتبراً » آن قلب و زبان و چشم را به اين منظور داده تا ديدنى ها را ببينيد ، شنيدنى ها را بشنويد و عبرت بگيريد ، تاريخ گذشتگان را بخوانيد ، آثار گذشتگان را در اطراف و اكناف عالم مشاهده كنيد و عبرت بگيريد . تاريخ گذشتگان براى آيندگان درس است ، قرآن كريم هم به همين منظور تعدادى از داستانهاى عبرت آموز گذشتگان مانند : فرعون ، قارون ، نمرود و . . . را نقل كرده تا خوانندگان از آن عبرت بگيرند . « و يقصّر مزدجراً » ، فعل « قَصَّرَ » از باب تفعيل با « قَصَرَ » كه ثلاثى مجرّد آن است به يك معنا آمده است . « مُزْدَجِر » اسم فاعل از باب افتعال و مادّه « زَجَرَ » است كه « ت » باب افتعال آن به « د » تبديل شده و به معناى منزجر شدن در مقابل محرّمات